راز سخنرانی تاریخی و خودداری سید مقاومت از اشک‌ریختن پس از شهادت فرزند

راز سخنرانی تاریخی و خودداری سید مقاومت از اشک‌ریختن پس از شهادت فرزند

  • 06 مهر 1405 – 10:05
  • اخبار فرهنگی
  • اخبار ادبیات و نشر
راز سخنرانی تاریخی و خودداری سید مقاومت از اشک‌ریختن پس از شهادت فرزند

«روح الامین» با پرداختن به جنبه‌های مختلف زندگی شهید سیدحسن نصرالله، زندگی او را از زبان خویش روایت می‌کند.

فرهنگی

به گزارش خبرنگار فرهنگی خبرگزاری تسنیم، کتاب «روح الامین»، نوشته الهه آخرتی از جذاب‌ترین آثار منتشر شده در سال‌های گذشته با محوریت شخصیت سید مقاومت، شهید سیدحسن نصرالله است که از سوی انتشارات حماسه یاران منتشر شده و با استقبال خوبی از سوی مخاطبان همراه بوده است.

آخرتی در این اثر 170 ساعت از مصاحبه‌ها و سخنرانی‌های سید مقاومت را بررسی و در یک نظم تاریخی، تدوین کرده است. مزیت کتاب آخرتی نسبت به آثاری که تشابه موضوعی دارند، روایت زندگی و زمانه شهید سیدحسن نصرالله از زبان اوست؛ همو که رستاخیز کلماتش مایه قوت قلب مؤمنین بود و رعشه بر اندام دشمن می‌انداخت. مطمئناً هر قلمی را یارای روایت از زندگی چنین مردی نیست؛ از این رو «روح الامین» توانسته با گذشتن از این مانع و دقت نویسنده در تدوین و چینش مطالب، چهره‌ای متفاوت از تاریخ لبنان را به تصویر بکشد.

کتاب , ادبیات مقاومت , سید حسن نصرالله , شهید ,

«روح الامین» به جنبه‌های مختلفی از سید شهید پرداخته است؛ از مسائل خانوادگی و فرهنگی گرفته تا حوادثی که در منطقه در جریان است و نقش جبهه مقاومت در معادلات بین‌المللی و منطقه‌ای. خاطراتی که زوایای جدیدی از حزب‌الله لبنان و سید مقاومت را پیش چشم مخاطب می‌گشاید. بخش‌هایی از این کتاب را به‌مناسبت سالروز شهادت این شهید عزیز بازخوانی و منتشر می‌شود:

آپارتمانی در ضاحیه با یک ساکن خاص

شرایط خانواده ما از ابتدا به‌دلیل فعالیت‌ها و مسئولیت‌های من شرایط ویژه‌ای بود؛ اما همین شرایط بعد از جنگ سی‌وسه‌روزه، دستخوش تغییرات زیادی شد و محدودیت‌های بیشتری پیدا کرد. شکی نیست که من عاشق شهادت هستم؛ اما جایز نیست که در مراعات اصول و ضوابط امنیتی تعلل کنیم تا به‌نوعی یک پیروزی مجانی به دشمنان هدیه بدهیم؛ بنابراین همه تابع تدابیر امنیتی هستیم… وقتی تغییر و نقل مکان بخشی از زندگی انسان می‌شود، خود این تغییر هم تبدیل به یک عادت می‌شود. انسان به شرایط عادت می‌کند؛ در نتیجه خانواده، به‌خصوص همسر و فرزندانم به این وضعیت عادت کرده‌اند.

شیخ نعیم در سالگرد شهادت حسن نصرالله؛ ادامه مقاومت تا اخراج اشغالگران

تعداد اعضای خانواده ما زیاد نیست و فرزندانم ازدواج کرده‌اند و به‌طور مستقل و جدا از من و همسرم زندگی می‌کنند، …خیلی کم پیش می‌آید که دور هم بنشینیم و به‌اتفاق غذا بخوریم یا گفت‌وگو کنیم، بیشتر از طریق تماس تلفنی با بستگان در ارتباط هستم، هرازگاهی امکانی را فراهم می‌کنیم تا همان‌طور که شما به اینجا آمدید، اعضای خانواده‌ام بیایند و با هم دیدار کنیم. اگر فرزندان یا نوه‌هایم سؤال سیاسی داشته باشند، آن را از من می‌پرسند؛ حتی برخی از نوه‌هایم که در زمان حاضر مثلاً 9 یا 10 یا 11 ساله هستند هم به مسائل سیاسی توجه دارند؛ چراکه در لبنان حتی کودکان به سیاست اهمیت می‌دهند؛ با وجود این، ما معمولاً درباره مسائل سیاسی صحبت نمی‌کنیم، ما با فاصله زمانی یکدیگر را می‌بینیم و ترجیح می‌دهیم در زمان باهم‌بودنمان یا بیشتر به مسائل خانوادگی اجتماعی و مباحث کلی بپردازیم، یا من به سؤالات دینی و فرهنگی آنها پاسخ بدهم.

ما در طول زمان با شرایط امنیتی، سیاسی و اجتماعی که برایمان پیش آمده سازگار شده‌ایم و زندگی‌مان را بر اساس آن تنظیم کرده‌ایم؛ به‌گونه‌ای که توانسته‌ایم با این شرایط کنار بیاییم و یک زندگی قابل تحمل داشته باشیم، در حقیقت چون این مسئولیت را پذیرفته‌ایم، راهی جز پذیرش شرایط و ادامه وضعیت موجود نداریم و این حداقل کاری است که می‌توانیم در راه خدای متعال انجام بدهیم؛ بنابراین ما راضی به رضای او هستیم و مقدرات الهی را برای خود نعمت می‌دانیم.

کتاب , ادبیات مقاومت , سید حسن نصرالله , شهید ,

برخی تصور می‌کنند مثلاً فلانی و خانواده‌اش زندگی سختی دارند و از وضعیتی که دارند ناراحتند و از شرایطشان خسته شده‌اند؛ اما این‌طور نیست، ما این مشکل را از مدت‌ها پیش حل کرده و با پذیرش این وضعیت با شرایط کنار آمده‌ایم. اکنون اوضاع برای ما بسیار عادی و طبیعی شده است و ما از نظر روحی و عاطفی همانند دیگر مردم زندگی می‌کنیم. زمانی که انسان به خداوند تبارک و تعالی ایمان داشته باشد، یعنی همان‌طور که حضرت امام خمینی(ره) همیشه توصیه می‌کردند، احساس کند خداوند در زندگی‌اش حاضر و ناظر است، باقی مسائل به‌برکت قرآن و دعا حل می‌شود و شرایط ناگزیر یا مشکل قفل‌شده‌ای باقی نمی‌ماند. من به شما می‌گویم این فضای خاص، یعنی محدودیت‌ها و شرایط امنیتی که در مورد من اعمال شده به من کمک کرده است استفاده بهتری از زمان داشته باشم، قبل از این شرایط امنیتی، من گرفتار بسیاری از تعارفات و دیدارهای وقت‌گیر بودم؛ ولی حالا دیگران وضع و شرایط امنیتی مرا درک می‌کنند و در نتیجه این فرصت برای من فراهم می‌شود تا از زمانی که دارم به بهترین شیوه ممکن و برای مسائل جدی و مهم استفاده کنم.

در گذشته به بعضی از غذاها مثل ملوخیه، پلوعدس و ماهی بیشتر علاقه داشتم؛ اما حالا هیچ غذایی را به دیگری ترجیح نمی‌دهم؛ حتی اگر بپرسند؛ "چه‌چیزی می‌خواهی؟ می‌گویم؛ "برای من فرقی نمی‌کند."، مثل نظامی‌هایی که در جبهه هستند و امکان انتخاب غذای موردعلاقه‌شان وجود ندارد، هر چیزی را که باشد، می‌خورم. در زمان جوانی علاقه زیادی به فوتبال داشتم، زمانی که وارد حوزه علمیه شدم هم با گروهی از طلبه‌ها فوتبال بازی می‌کردم؛ اما حالا سال‌هاست که دیگر امکان فوتبال بازی کردنم وجود ندارد. …

روایت سیدحسن نصرالله از پیش‌بینی شگفت‌انگیز رهبر شهید

در سال 1993 توافقی میان یاسر عرفات و اسرائیلی‌ها یعنی اسحاق رابین و شیمون پرز انجام گرفت. توافقی که تحت نظرات ایالات متحده آمریکا به سرانجام رسید و در نهایت توافق اسلو نامگذاری شد. طبیعتا این توافق مسأله بسیار خطرناکی بود و بر روند نبرد عربی اسرائیلی تأثیر منفی می‌گذاشت. علت خطرناک بودن آن هم این بود که طبق توافق اسلو، سازمان آزادی‌بخش فلسطین اسرائیل را به رسمیت شناخت و بدین ترتیب یک گروه فلسطینی از اراضی 1948 یعنی اراضی اشغال شده توسط رژیم صهیونیستی در سال 1948 دست کشید. دست کشیدن یک گروه فلسطینی از زمین‌های فلسطین بسیار خطرناک‌تر از دست کشیدن مثلاً انور سادات و مصر از آن بود. همچنین در این توافق آمده بود که بعد از این، موضوع مذاکرات قدس شرقی، کرانه باختری و نوار غزه خواهد بود و کار درباره‌ی دیگر مناطق فلسطین تمام شده است. این توافق راه را برای آغاز رابطه‌ی بسیاری از کشورهای عربی با اسرائیل و در نهایت عادی سازی روابط با آن باز می‌کرد و این مسأله‌ی بسیار خطرناکی بود.

در آن زمان حضرت آقا، جمهوری اسلامی ایران، جنبش‌های مقاومت فلسطین از جمله حماس، جهاد اسلامی، جبهه ملی آزادی‌بخش فلسطین و برخی دیگر از گروه‌های فلسطینی با توافق اسلو مخالفت کردند. حزب‌الله و گروه‌های لبنانی هم با آن مخالف بودند. ما در لبنان علیه این توافق تظاهرات کردیم، اما به سمت ما تیراندازی شد و شهدایی را در ضاحیه جنوبی بیروت تقدیم کردیم. در هر صورت این یک پیچ و دوره بسیار خطرناک بود و ما به این فکر می‌کردیم که باید چه اقدامی درباره توافق اسلو انجام بدهیم. در نهایت به این نتیجه رسیدیم که باید با آن به شکل سیاسی و فرهنگی برخورد کنیم و گروه‌های فلسطینی را به پافشاری به حقوق‌شان دعوت کنیم. ظهور و بروز این پدیده باعث گسترش روابط میان حزب‌الله و گروه‌های فلسطینی از جمله حماس و جهاد اسلامی شد و مسیر مقاومت در اراضی اشغالی را قدرت بخشید.

در آن زمان عملیات استشهادی بزرگی توسط مجاهدان حماس و جهاد اسلامی در قلب تل آویو و قدس انجام شد و لرزه بر اندام مقامات صهیونیست انداخت. بعد از این عملیات استشهادی بزرگ بود که یک نشست فوق العاده در شرم الشیخ مصر با حضور کلینتون و همچنین یلتسین رئیس جمهور وقت روسیه برگزار شد. بسیاری از کشورهای جهان در این نشست حضور داشتند. آن طور که به یاد دارم رئیس جمهور چین و سران بسیاری کشورهای عربی از جمله سوریه و لبنان هم به این نشست دعوت شدند، اما رئیس جمهور فقید سوریه یعنی حافظ اسد مشارکت در نشست مذکور را رد کرد.

این نشست در نهایت علیه سه گروه اعلام جنگ کرد. اول حزب الله، دوم حماس و جهاد اسلامی و سوم جمهوری اسلامی ایران به دلیل مواضع و حمایت از مقاومت در منطقه. این نشست با وجود گستردگی‌اش، نتوانست ترس و وحشت را بر صفوف حزب‌الله، حماس و جهاد اسلامی در منطقه حاکم سازد. موضع حضرت آقا در قبال مقاومت و مبنی بر ادامه آن و تداوم این مسیر، واضح و قاطعانه بود. با این وجود توافق اسلو مجموعه‌ای از حوادث را به دنبال داشت که بسیار مهم و خطرناک بودند. از جمله این که بعد از توافق اسلو مذاکراتی با عنوان مذاکرات سوری اسرائیلی کلید خورد. در آن زمان حافظ اسد رئیس جمهور سوریه و اسحاق رابین نخست وزیر رژیم صهیونیستی بود. مذاکرات آن‌ها در ابتدا سری بود و بعد از مدتی علنی شد. نمایندگانی از سوی رئیس جمهور اسد و کابینه رابین با نظارت کلینتون در آمریکا با یکدیگر دیدار می‌کردند و حصول توافق بین آن‌ها مساله‌ای قریب الوقوع به نظر می‌رسید. در آن زمان گفته می‌شد که اسحاق رابین با باز گرداندن جولان اشغالی به حافظ اسد موافقت کرده است و این فضا در منطقه ایجاد شده بود که اسرائیل و سوریه با هم توافق خواهند کرد.

در آن زمان بعضی‌ها از ما می‌پرسیدند در صورت توافق سوری اسرائیلی، سرنوشت شما یعنی حزب‌الله چه خواهد شد؟ ما برای بررسی این موضوع جلسات متعددی را برگزار می‌کردیم تا درباره آینده برنامه‌ریزی کنیم. تصور ما این بود که توافق میان رابین و اسد حاصل شده است. نه فقط حزب‌الله که تمام لبنانی‌ها، سوری‌ها و فلسطینی‌ها توافق را نهایی شده می‌دانستند. تمامی اطلاعات موجود به ما اطمینان می‌داد که این مذاکرات به نتیجه می‌رسد. درخواست حافظ اسد بازپس‌گیری جولان و عقب نشینی اسرائیل از مرزهای چهارم حُزیران 1967 بود و رابین با آن موافقت کرده بود.

در هر صورت ما نشست‌های داخلی بزرگی را برگزار و درباره‌ آینده گفت‌وگو کردیم. درباره مسائل سیاسی، نظامی، تسلیحاتی و حتی درباره‌ موضوع اسم با هم بحث و تبادل نظر کردیم. برخی می‌گفتند اسم ما حزب‌الله باقی بماند و بعضی می‌گفتند متناسب با شرایط جدید، اسم دیگری انتخاب کنیم. بعضی از برادران ما در لیست سیاه آمریکا قرار داشتند و این بحث مطرح بود که آن‌ها را در لبنان نگه داریم یا از کشور خارج کنیم. به عنوان مثال اسم حاج عماد مغنیه در لیست سیاه بود. در نهایت مجموعه‌ای از پیشنهادات مختلف را نوشتیم و نزد حضرت آقا رفتیم.

جلسه با حضور برخی مسئولان ایرانی برگزار ‌شد. حضرت آقا خیلی ما را تحمل کردند، چرا که در جریان این دیدار تمامی مباحث مطرح شده و مطالب ارائه شده از سوی افراد مختلف را خدمت ایشان عرض کردیم.

کتاب , ادبیات مقاومت , سید حسن نصرالله , شهید ,

ایشان به همه‌ حرف‌های ما گوش دادند و در حالی که تمام مسئولان و افراد حاضر در جلسه اعتقاد داشتند که مذاکرات سوری اسرائیلی تمام شده است، فرمودند: «این که شما بدترین سناریوها و احتمالات را در نظر بگیرید و برای مواجهه با آن‌ها برنامه‌ریزی کنید خوب است، ولی من به شما می‌گویم که این اتفاق نخواهد افتاد و صلح میان سوریه و اسرائیل محقق نخواهد شد. بنابراین هرچه را که نوشتید و آماده کردید کنار بگذارید و بروید و به مقاومتتان ادامه بدهید و برای دستیابی به سلاح، امکانات و نیروی انسانی، تلاش مضاعفی بکنید. نگران این مسأله هم نباشید، چرا که صلحی میان سوریه و اسرائیل اتفاق نخواهد افتاد.»

این اظهار نظر از بصیرت حضرت آقا و فهم عمیق ایشان درباره‌ی مسائل بود. هرچند من معتقدم که این ادراک ایشان از آینده جزو کراماتشان بوده و نشأت گرفته از ایمان، معرفت و ارتباطشان با خدا و مورد تأیید بودنشان از سوی خداوند است و تنها جنبه عقلانی ندارد. تمامی حاضران در جلسه از ایرانی‌ها گرفته تا لبنانی‌ها، از این قاطعیت حضرت آقا غافلگیر شدند. ایشان نگفتند بعید می‌دانم یا ممکن است احتمال دیگری هم وجود داشته باشد، با اطمینان گفتند قطعا چنین اتفاقی رخ نخواهد داد. موضوع را فراموش کنید و بهتر و جدی‌تر از گذشته به کارتان ادامه بدهید.

در هر صورت ما غافلگیر شدیم و به لبنان برگشتیم تا بر مبنای دیدگاه حضرت آقا به کار خود ادامه دهیم. تنها دو هفته از دیدار ما با حضرت آقا می‌گذشت که جشن بزرگی با حضور بیش از هزار نفر در تل آویو برگزار شد. اسحاق رابین در حال سخنرانی در آن جشن بود که یکی از یهودیان تندرو به سمت او شلیک کرد و او را به قتل رساند. بعد از رابین، شیمون پرز نخست وزیر رژیم صهیونیستی شد. پرز شخصیت ضعیفی داشت، چرا که از نظر کارنامه و سابقه نظامی در حد اسحاق رابین نبود.

با روی کار آمدن پرز عملیات‌های بزرگی در داخل تل آویو و قدس اشغالی انجام شد و پایه‌های قدرت رژیم اسرائیل را به لرزه درآورد. نشست دیگری در شرم الشیخ برگزار شد و پس از آن اسرائیل در سال 1996، در قالب عملیاتی با نام خوشه‌های خشم به لبنان حمله کرد و قتل عام بی‌سابقه‌‎ای را در قانا رقم زد. ما در مقابل اسرائیلی‌ها مقاومت کردیم و پیروز شدیم. دو یا سه هفته بعد انتخابات اسرائیل برگزار شد، شیمون پرز شکست خورد و به جای حزب کار، حزب لیکود روی کار آمد و نتانیاهو نخست وزیر اسرائیل شد. نتانیاهو بعد از روی کار آمدن اعلام کرد که به هیچ کدام از تعهدات رابین و پرز درباره‌ی سوریه و مذاکره با حافظ اسد پایبند نیست و همان جا غائله‌ مذاکرات سوری اسرائیلی تمام شد.

روزی که خبر شهادت فرزند به پدر رسید

روز عملیات جبل الرفیع هم برادران به من خبر دادند که یک گروه قصد دارد برای انجام فلان مأموریت وارد این منطقه شود، عملیات خطرناکی در پیش است و احتمال درگیری با اسرائیلی‌ها وجود دارد. با این حال به من نگفتند جوانانی که وارد عملیات می‌شوند چه کسانی هستند و من اطلاع نداشتم هادی هم با این جمع است. قاعدتا اگر می‌دانستم هم مانع نمی‌شدم.

عملیات شروع شد، درگیری اتفاق افتاد و ارتباط با سه جوانی که وارد منطقه شده بودند قطع شد. قطع ارتباط با نیروها لزوما به معنی شهادت آن‌ها نیست. ممکن است اسیر شده باشند یا در وسایل ارتباطی‌شان مشکل فنی به وجود آمده باشد یا پنهان شده باشند و یا عقب‌نشینی کرده باشند، ولی به پایگاه بعدی نرسیده باشند. به همین دلیل دوستان هر ساعت به من گزارش نمی‌دهند و هر چهار یا پنج یا شش ساعت یک بار که به جزئیات تازه‌ای پی می‌برند، من را هم در جریان قرار می‌دهند.

آن شب هر نیم ساعت یک بار به من زنگ می‌زدند. بدون این که از کسی نام ببرند، توضیح می‌دادند که نفر اول به شهادت رسیده است، نفر دوم به شهادت رسیده است و هنوز مشخص نیست نفر سوم چه سرنوشتی دارد و در حال پی‌گیری هستیم. این اتفاق بارها تکرار شد. احساس کردم اتفاقی افتاده که برادران هر نیم ساعت یک بار با من تماس می‌گیرند. احتمال دادم هادی در میان جوانان حاضر در عملیات باشد. به خصوص که خودش هم با من وداع کرد و گفت امکان دارد اجازه بدهند در یک عملیات خطرناک شرکت کنم، با این حال پیش‌دستی نکردم که آیا هادی با جوان‌ها بوده است و سؤالی نپرسیدم. برای من هر سه جوان مثل هادی بودند و با حضور او اهمیت مسأله برایم بیشتر نمی‌شد. فقط خودم را آماده کردم تا تماس بگیرند و بگویند یکی از سه جوان، هادی است که به شهادت رسیده و اسرائیلی‌ها پیکرش را برده‌اند.

کتاب , ادبیات مقاومت , سید حسن نصرالله , شهید ,

بالاخره مسأله برای آنها قطعی شد و مسئول عملیات تماس گرفت تا خبر را بدهد. من کاملاً برای شنیدن این خبر آماده بودم. خودم این خبر را به مادر هادی دادم. طبیعی بود که به عنوان یک مادر متأثر و غمگین شود و گریه کند، ولی از لحظه‌ی اول صبور بود و چشم به پاداش الهی داشت. در دو سه سالی که هادی در مقاومت حضور داشت، ما هر روز و هر لحظه انتظار شنیدن این خبر را داشتیم. به همین خاطر شنیدن خبر شهادت هادی برای ما غافلگیرکننده نبود.

اسرائیلی‌ها پیکر این سه شهید را با خود بردند و بعد از مدتی متوجه شدند و اعلام کردند که یکی از شهدا، پسر دبیرکل حزب‌الله است. می‌خواستند از این موضوع سوء استفاده کنند، تا جایی که برای بازگرداندن پیکر شهدا شرط‌هایی گذاشتند که ما نپذیرفتیم . همه‌ی رسانه‌ها منتظر بودند تا ببینند واکنش دبیرکل چیست. روزی که خبر شهادت هادی اعلام شد، یعنی چند ساعت بعد از قطعی شدن خبر شهادت، ما در آستانه‌ برگزاری سالگرد شهدای 13 ایلول بودیم. برخی برادران از من می‌پرسیدند:«چه کار کنیم؟ می‌خواهی بروی سخنرانی کنی یا یکی از برادران را به جایت بفرستیم؟» جواب دادم:«نه، خیلی معمولی خودم سخنرانی می‌کنم.»

دوستان و عزیزان می‌دانند که من یک شخص عاطفی و احساساتی هستم. حتما دیده‌اید که بعضی وقت‌ها در مواجهه با یاد شهدا و برخی حوادث، در حین سخنرانی‌های تلوزیونی از لحاظ احساسی متأثر می‌شوم. خب، این جا حرف از پسرم بود. به همین دلیل بعضی از برادران می‌ترسیدند در میانه‌ سخنرانی متأثر شوم، گریه کنم و به نوعی ضعف نشان بدهم. گفتم نگران نباشید و پافشاری کردم سخنرانی‌ام را داشته باشم. در نهایت تنها 2 یا 3 ساعت از قطعی شدن خبر شهادت می‌گذشت که پشت تریبون رفتم.

آن روز در حالی سخنرانی کردم که بسیار اصرار داشتم حتی یک قطره اشک نریزم و کاملا معمولی و مسلط باشم. همین توقع هم می‌رفت. با وجودی که عرق کرده بودم و عرق روی چشم‌هایم رسیده بود و اذیتم می‌کرد، حاضر نبودم با دستمال کاغذی صورتم را خشک کنم تا مبادا اسرائیلی‌ها این تصویر را پخش کنند و با سوء استفاده از آن، بگویند فلانی دارد برای پسرش گریه می‌کند.

در آن لحظه تا این اندازه خودم را در جنگ تبلیغاتی و روانی با دشمن، رسانه‌های اسرائیلی و سایر رسانه‌ها حاضر می‌دیدم، وگرنه اصل بر این نیست که انسان گریه نکند، متأثر نشود و عاطفه‌اش را ابراز نکند. این‌ عکس‌العمل‌ها بسیار طبیعی است. من همیشه به برادران سفارش می‌کنم وقتی به خانه شهدا می‌روید، بگذارید آن‌ها گریه کنند و عواطفشان را ابراز کنند. این یک موضوع انسانی و کاملا طبیعی است. پیامبر ما صلی الله علیه و آله و سلم نیز با از دست دادن فرزندشان چنین کردند. این‌طور نیست که ما گریه بر اهل بیت را قبول داشته باشیم و با گریه برای فرزندانمان مخالف باشیم. عکس العمل من مربوط به روز اعلام شهادت بود. همین حالا اگر مراسم یا ختمی باشد و کسی خاطره‌ای از هادی بگوید، ممکن است احساساتی بشوم و مشکلی ندارم در مقابل مردم یا دوربین برای پسرم گریه کنم.

جز زیبایی چیزی ندیدم…

بله، ما درد می‌کشیم. اگر کسی تصور می‌کند ما درد نمی‌کشیم اشتباه می‌کند. ما هم درد می‌کشیم و غمگین می‌شویم. خانواده‌های شهدا هم گریه می‌کنند. این که من آن روز گریه نکردم به واسطه‌ی جنگ رسانه‌ای، سیاسی و روانی بود، اما دور از دوربین‌ها من هم گریه کردم. من هم مثل همه‌ی پدرها یک پدر هستم. ما افراد عزیزی را از دست می‌دهیم و از جنبه‌ی انسانی دردمند می‌شویم، ولی به جز جنبه‌ی انسانی، در این مصیبت چیزی به غیر از خیر، برکت، نکات مثبت و لطف الهی نمی‌بینیم. بگذارید اسرائیل بفهمد ما این‌گونه می‌اندیشیم. غیر از جنبه‌ی انسانی، این شهادت‌ها از ابتدا تا انتها همه‌اش خیر، برکت، نکات مثبت و الطافی از جانب خداوند برای مسیر، مقاومت، راه، آرمان و منطقه‌ی ما بوده است. این‌جا مثل همیشه از کربلا درس می‌گیریم. واقعه‌ای که جوهره‌ی بسیاری از ارزش‌ها و معانی است. همچنین از خانم زینب علیها السلام، در آن لحظه‌ای که عبیدالله بن زیاد کوشید ایشان را سرافکنده کند. ایشان اسیر و با دستان بسته نزد عبیدالله رفت و عبیدالله سوال کرد:«رفتار خداوند را با برادرت چگونه دیدی؟ آیا دیدی خداوند با برادرت چه کرد؟ شما را کشت و تکه تکه و تبعید کرد؟» زینب علیها السلام به او چه گفت؟ فرهنگ ما این است. ایشان فرمود:«جز زیبایی چیزی ندیدم. این‌ها کسانی بودند که خداوند کشته شدن را برایشان مقدر کرده بود، پس به سوی قتلگاه‌های خود شتافتند. این تو هستی که روز قیامت بازخواست و محاکمه خواهی شد. مادرت به عزایت بنشیند پسر مرجانه.» جرأت، شجاعت، ایستادگی، عزم راسخ، بزرگ‌منشی و سرافرازی یعنی این. ما به خاطر از دست دادن عزیزانمان دردمند می‌شویم، اما همان چیزی را می‌گوییم که خانم زینب علیها السلام گفتند:«جز زیبایی چیزی ندیدیم.»

انتهای پیام/

Leave a Comment

Are you human? Please solve:Captcha